خرید بک لینک
خب... دیگه جایی برای ساختن نیست. حتی اگر این بار تو بخواهی. خداحافظ. افسوس. این شاید اولین باری بود توی زندگی که هرچه شد، هر چه شد، هر چه شد، ایستادگی کردم. قد کشیدم با هر بار ساختن. ساختن وقتی که بیشتر از  ویرانه ای از خاکستر جلوی چشمم نبود. و این من را قوی، خوشحال و بزرگ می کرد. اما این بار دیگر حتی خاکستر هم نمی بینم. سخت. رنج آور .و تلخ. این حس که همه ای این تلاش ها بیهوده بوده یا فریب خوردم یا اصلن هیچ معنی ای نداشته، من را سرگشته از چیزی که بودم می کند. اما ادامه می دهم. میدانم چه روزهای سختی خواهم داشت. تا دوباره پیدا کنم خودم را. تا دوباره بسازم و معتقد بشوم به ساختن. خداحافظ. خراب کردی. بد خراب کردی.  + نوشته شده در  شنبه نهم دی ۱۳۹۶ساعت 0:3&nbsp توسط ممول  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هلیا فرهادی تاريخ: يکشنبه 15 بهمن 1396 ساعت: 3:56

سلام. من از شما، جز احترام، مهربانی و دوستی ندیدم. تا جایی که یاد گرفته بودم -از مادر برگ گلم، از پدر زحمت کش ام- به شما احترام گذاشته و قدردانتان خواهم بود. اما ادامه زندگی برایم غیرممکن شد. فکر می کردم از پس این کار غیرممکن -به گفته همگان- بر خواهم آمد. فکر می کردم کاری نشد را انجام خواهم داد و حرف همه حسودان و مغرضان را تباه خواهم کرد. نشد. آنچه همه ی این سالها کردم، جز با دوست داشتن نمی شد. دیگر اما بعد از روزها و هفته ها بررسی و فکر کردن، تصمیم دارم از این تلاش عبث دست بردارم. که اگر هنوز جانی بود، و امیدی می دیدم، حتما، برای سالهای دیگر هم دریغی نبود. اما دیگر حتی تلی از خاکستر هم نمی بینم که بخواهم برایش تلاش کنم. صحبت تقصیرات و گله ها و ندانم کاری ها بماند برای همان ها که می گفتند نمی شود. که اگر گوشم به آنها بدهکار بود، بارها شکسته بودم و مانده بودم از این راه. اما حالا راهی نیست که من ادامه بدهم. راه دیگری انتخاب شده و من هر چه در توان داشتم حتی اگر خلاف عقایدم، آموزه ها و ارزش هایم و حتی خلاف عرف همه دنیا بود، امتحان کردم تا برگردیم به مسیر. تا غبار فرو بنشیند. نشد. راه دیگری و کاروان دیگری و مسیر دیگری را انتخاب کرده. و آگاهانه و مطمئن. افسوس. من نامش را نه خیانت می گذارم، نه دروغ، نه فساد و نه حتی اشتباه. من نامش تنها "انتخاب" می گذارم. بدون هیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هلیا فرهادی تاريخ: يکشنبه 15 بهمن 1396 ساعت: 3:56

خب.. امروز به یک نفشه ی خیلی کاربردی برای ساختن هم رسیدم. بستگی دارد جواب تو چه باشد. در اصل بستگی دارد تو بخواهی ادامه بدهی یا نه. 

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم دی ۱۳۹۶ساعت 6:17&nbsp توسط ممول  | 

برچسب: نویسنده: هلیا فرهادی تاريخ: يکشنبه 15 بهمن 1396 ساعت: 3:56

وقتی تو بیایی.. خیلی چیزها عوض شده.. دیگر من، من نیستم. هیچکس دیگر مثل قبل نیست. نه از این تغییرات خلق و خویی و مقطعی. نه.. اینقدر آدم ها تغییر کرده اند که اصلا نمی شناسی شان. پدر حتما آلزایمر گرفته. برادرها حتما نام من را فراموش کرده اند. دوستانی که فقط خاطره هایی ضعیف از گذشته دارند. اینجا هم ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هلیا فرهادی تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 16:19

شایدم چیزی مصرف می کنم این روزا. باید بد باشم. چمه خب. چرا نیستم پ؟ دیشب خواب دیدم اومدم. تو دنبال یه ترجمه ای کاری واسه شهرزاد بودی. هی دمغ شدم. با خودم گفتم اون سری که دنبال خونه و مصیبت. این سری هم این. اصن من واسه چی میام پس؟ بعد تو یکی از این مغازه های بازار تو یه چی خریدی. سرش چونه زدن و یه عتادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هلیا فرهادی تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 16:19

من دلم می خواد برگردم. دلم می خواد برنگردم. هی فک می کنم بیام. میرم بلیط، می گم زیاده سه هفته چهار هفته. چیکا کنم. بعد می گم پیش تو ام. بعد می گم خب چیکا کنیم. آدم دلش چی می خواد تو دنیا؟ آدم چه مرگشه؟!

دکتر می خوام، متنفرم ازش. هی میهوام زیادش کنم. هی می خوام نباشه.

تو رو هم. خودم رو هم.

+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام فروردین ۱۳۹۶ساعت 20:18 توسط ممول |

برچسب: نویسنده: هلیا فرهادی تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 16:19

هیه. واسه چی دارم میام؟... چقدر شکننده ست همه چی.

شاشبدم تو بلاگفا

همه هم به یه ورم.

+ نوشته شده در جمعه یکم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 20:12 توسط ممول |

برچسب: نویسنده: هلیا فرهادی تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 16:19

توخواب نبودی. من فکر میکنم خواب نبودی. و این بده.

برچسب: نویسنده: هلیا فرهادی تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 16:19

رمانتیکترین زوججهان. دو رترینشان از ول.

برچسب: نویسنده: هلیا فرهادی تاريخ: جمعه 7 آبان 1395 ساعت: 12:37

تو هواپیما رو ابرا؟

یا تو رستوران؟

یا پاپاراتزی؟

هوم...

برچسب: نویسنده: هلیا فرهادی تاريخ: سه شنبه 4 آبان 1395 ساعت: 4:37

میدانی... یادم باشد آمدی آن مس.اک دو نقره را بگیرم. همه چیزهایی که می خو.استم برای خودم بخرم اما نخریدم تا برای جفتمان بخرم را بخرم.. یادم باشد اینجا را که نمی خوانی، آمدی نشانت بدهم چقدر جایت خالی بود.. کسی چه می داند.. شاید اصلن نیامدی.. شاید رفتی.. شاید من رفتم.. دیشب یک خواب عجیب دیدم... رفته بودی من و عصبانی... یک تکه اش مانده توی ذهنم.. داد می زدی توی زندان همه بلاها را سر آدم می آورند. تو توی زندانی یا من؟ الهی بمیرم. غمگین شدم. فرقی ندارد دیگر خیانت هم. توی زندانی و من اینقدر حق می دهم به تو. راست می گفتی. بمیرم برایت. برای خودمان. ایندنیا عجیب بازی هایی دارد.ادامه مطلب

برچسب: philips sonicare,philips sonicare diamondclean,philips sonicare flexcare,philips sonicare 2 series,philips sonicare flexcare platinum,philips sonicare essence,philips sonicare airfloss,philips sonicare coupon,philips sonicare flexcare whitening edition,philips sonicare warranty, نویسنده: هلیا فرهادی تاريخ: يکشنبه 11 مهر 1395 ساعت: 0:22

اخر فیلم پاپیون میکفت من هنوز زنده م مادرفاکرز. فیلم بسته میشد با این جمله. پیروز میشد پاپیون با داد زدن این جمله. حتی اگه نشون میداد فرار کرده از زندان و زندکیشم توپ شده، فیلم اینقد اثیرگذار نبود. ولی فریاد زدن این جمله، خیلی امید داره توش.

هنوزم من نمیتونم داد بزنمش. ولی زنده م.

برچسب: نویسنده: هلیا فرهادی تاريخ: سه شنبه 6 مهر 1395 ساعت: 14:24

وقتی داشتم پاکشان می کردم خاطرات یک عمر رابطه آمد توی سرم. حالم بد شد از پاک کردنشان. باید مشروب بخورم

برچسب: محکم خوردمش,خوردمش تا ته,خوب خوردمش, نویسنده: هلیا فرهادی تاريخ: يکشنبه 28 شهريور 1395 ساعت: 3:15

تولدت مبارک.

نیستم. همین. :(

برچسب: عمری دگر بباید,عمری دگر بباید بعد,دانلود آهنگ عمری دگر بباید,دانلود عمری دگر بباید, نویسنده: هلیا فرهادی تاريخ: يکشنبه 28 شهريور 1395 ساعت: 3:15

امروز با یک حال خوبی بیدار شدم. نگراتن کننده است. یک روز دپ یک روز انرزژیک. دیشب خواب دیدم آمدم ایران برویم سیبنما و من باز برگردم. هیه!

تو یوگایی. من این سر دنیا به گا. :)) با حال بود!

نه، خوبم. امروز بنشینم پای دانشگاه ها و فیلان و کار.

برچسب: نویسنده: هلیا فرهادی تاريخ: يکشنبه 28 شهريور 1395 ساعت: 3:15

صفحه بندی