گر اژدهاست بر در، فرار کن. - تاریخ: 1396/11/15 ساعت: 3:56
خب... دیگه جایی برای ساختن نیست. حتی اگر این بار تو بخواهی. خداحافظ. افسوس. این شاید اولین باری بود توی زندگی که هرچه شد، هر چه شد، هر چه شد، ایستادگی کردم. قد کشیدم با هر بار ساختن. ساختن وقتی که بیشتر از  ویرانه ای از خاکستر جلوی چشمم نبود. و این من را قوی، خوشحال و بزرگ می کرد. اما این بار دیگر ح...
Dear Sarhang - تاریخ: 1396/11/15 ساعت: 3:56
سلام. من از شما، جز احترام، مهربانی و دوستی ندیدم. تا جایی که یاد گرفته بودم -از مادر برگ گلم، از پدر زحمت کش ام- به شما احترام گذاشته و قدردانتان خواهم بود. اما ادامه زندگی برایم غیرممکن شد. فکر می کردم از پس این کار غیرممکن -به گفته همگان- بر خواهم آمد. فکر می کردم کاری نشد را انجام خواهم داد و حر...
Terror the Satan - تاریخ: 1396/11/15 ساعت: 3:56
خب.. امروز به یک نفشه ی خیلی کاربردی برای ساختن هم رسیدم. بستگی دارد جواب تو چه باشد. در اصل بستگی دارد تو بخواهی ادامه بدهی یا نه. + نوشته شده در  یکشنبه دهم دی ۱۳۹۶ساعت 6:17&nbsp توسط ممول  |  Let's block ads! (Why?)
the one who doesnt have the tokhm to post it on the facebook - تاریخ: 1396/3/23 ساعت: 16:19
وقتی تو بیایی.. خیلی چیزها عوض شده.. دیگر من، من نیستم. هیچکس دیگر مثل قبل نیست. نه از این تغییرات خلق و خویی و مقطعی. نه.. اینقدر آدم ها تغییر کرده اند که اصلا نمی شناسی شان. پدر حتما آلزایمر گرفته. برادرها حتما نام من را فراموش کرده اند. دوستانی که فقط خاطره هایی ضعیف از گذشته دارند. اینجا هم
سر درختیا ریختن امسال - تاریخ: 1396/3/23 ساعت: 16:19
شایدم چیزی مصرف می کنم این روزا. باید بد باشم. چمه خب. چرا نیستم پ؟ دیشب خواب دیدم اومدم. تو دنبال یه ترجمه ای کاری واسه شهرزاد بودی. هی دمغ شدم. با خودم گفتم اون سری که دنبال خونه و مصیبت. این سری هم این. اصن من واسه چی میام پس؟ بعد تو یکی از این مغازه های بازار تو یه چی خریدی. سرش چونه زدن و یه عت
حال اون کسی که گفت میشه بنگری؟ جواب شنید: برو بابا. - تاریخ: 1396/3/23 ساعت: 16:19
من دلم می خواد برگردم. دلم می خواد برنگردم. هی فک می کنم بیام. میرم بلیط، می گم زیاده سه هفته چهار هفته. چیکا کنم. بعد می گم پیش تو ام. بعد می گم خب چیکا کنیم. آدم دلش چی می خواد تو دنیا؟ آدم چه مرگشه؟!xa0 دکتر می خوام، متنفرم ازش. هی میهوام زیادش کنم. هی می خوام نباشه.xa0 تو رو هم. خودم رو هم. +xa0...
مرد داریم تا مرد - تاریخ: 1396/3/23 ساعت: 16:19
هیه. واسه چی دارم میام؟... چقدر شکننده ست همه چی.xa0 شاشبدم تو بلاگفاxa0 همه هم به یه ورم.xa0 +xa0نوشته شده در xa0جمعه یکم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعتxa020:12xa0 توسطxa0ممولxa0 |xa0
که بی ما دیگران خورده ست با ما سر گران دارد - تاریخ: 1396/3/23 ساعت: 16:19
[unable to retrieve full-text content]توخواب نبودی. من فکر میکنم خواب نبودی. و xa0این بده.xa0
دنیا فسانه ست - تاریخ: 1395/8/7 ساعت: 12:37
رمانتیکترین زوججهان. دو رترینشان از ول.xa0
تیفانی یا لیو. مسئله این است - تاریخ: 1395/8/4 ساعت: 4:37
تو هواپیما رو ابرا؟xa0 یا تو رستوران؟xa0 یا پاپاراتزی؟xa0 هوم...xa0
philips sonicare - تاریخ: 1395/7/11 ساعت: 0:22
میدانی... یادم باشد آمدی آن مس.اک دو نقره را بگیرم. همه چیزهایی که می خو.استم برای خودم بخرم اما نخریدم تا برای جفتمان بخرم را بخرم.. یادم باشد اینجا را که نمی خوانی، آمدی نشانت بدهم چقدر جایت خالی بود.. کسی چه می داند.. شاید اصلن نیامدی.. شاید رفتی.. شاید من رفتم..xa0 دیشب یک خواب عجیب دیدم... رفته...
من هنوز زنده م - تاریخ: 1395/7/6 ساعت: 14:24
اخر فیلم پاپیون میکفت من هنوز زنده م مادرفاکرز. فیلم بسته میشد با این جمله. پیروز میشد پاپیون با داد زدن این جمله. حتی اگه نشون میداد فرار کرده از زندان و زندکیشم توپ شده، فیلم اینقد اثیرگذار نبود. ولی فریاد زدن این جمله، خیلی امید داره توش.xa0 هنوزم من نمیتونم داد بزنمش. ولی زنده م.xa0
خوردمش - تاریخ: 1395/6/28 ساعت: 3:15
وقتی داشتم پاکشان می کردم خاطرات یک عمر رابطه آمد توی سرم. حالم بد شد از پاک کردنشان. باید مشروب بخورم
عمری دگر بباید - تاریخ: 1395/6/28 ساعت: 3:15
تولدت مبارک. نیستم. همین. :(
یک شفتالو من را نجات داد - تاریخ: 1395/6/28 ساعت: 3:15
امروز با یک حال خوبی بیدار شدم. نگراتن کننده است. یک روز دپ یک روز انرزژیک. دیشب خواب دیدم آمدم ایران برویم سیبنما و من باز برگردم. هیه! تو یوگایی. من این سر دنیا به گا. :)) با حال بود!xa0 نه، خوبم. امروز بنشینم پای دانشگاه ها و فیلان و کار.xa0
دلمان را خوشکردیم به سلطنت - تاریخ: 1395/6/28 ساعت: 3:15
گاهی هم نوشتن نجات میدهد. گاهی ننوشتن. گاهی حقیقت. گاهی دروغ.xa0
به یاد خونه می افتی - تاریخ: 1395/6/28 ساعت: 3:14
به یاد امشب و هرشبxa0 که من بیتاب و آواره نشستم تا سحر بیدار به یاد و تو گهواره لالاییییییی.... لالاییی......xa0 اره. چشات میشه مث دریااااااااا. ولی نمی گم. میگی بحث نکن. چشم. بازم نه؟ :)xa0
دیدی دلا - تاریخ: 1395/6/28 ساعت: 3:14
داستان آقا. دلم داستان میخادxa0
Labor day - تاریخ: 1395/6/28 ساعت: 3:14
دلم هی میخواد یک چیزهایی بخرم. هی یادم می افتد منتظر تو ام. باید صبر کنم جفت بخرم.xa0 ثبت شود. مسواک برقی دو نفره.xa0 رو تختی دو نفره.xa0 تحملی طولانی برای دو نفر.xa0 یک دریا علاقه.xa0 xa0
اگه لو بریم چی - تاریخ: 1395/6/28 ساعت: 3:14
زندگیم شده یک تسلسل باطل. خیلی تباه تر از آنچه چند سال پیش بود. منظورم زمان امامزاده قاسم است.xa0 من آن روزها هم کوچ کردم. و هیچ نکردم. حالا هم فکر می کنم مشغولم. توهم است. از صبح تا شب.xa0 خواب دیدم خانه مان چیزی شده. مث روز مرگ مامان. من افتاده بودم به جان یک قاشق و می سابیدمش. دکتر گفت: شاید الان...

برچسب‌های مرتبط

philips sonicare | philips sonicare diamondclean | philips sonicare flexcare | philips sonicare 2 series | philips sonicare flexcare platinum | philips sonicare essence | philips sonicare airfloss | philips sonicare coupon | philips sonicare flexcare whitening edition | philips sonicare warranty